چه کسی باور کرد جنگل جان مرا
دلــنـــوشــتـــه هـــا ، آهــنـــگــــ هـــا و . . .
قالب وبلاگ

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


احساس گناه


تو یه روز بارونی و معتدل

ما تنهاییمونو به هم باختیم

با تصویر یه پنجـــره رو به باغ

ما رویای عشقو با هم ساختیم

 

تو مجذوب حسی برابر شدی

یه حسی که بین منو تو شکفت

فقط عشقه که بین ما حاکمه

اینو روز اول دلم ساده گفت

 

منو تو به هم محرمیم گرچه ما

به حرمت شکستن بلا مانعیم

منو تو به این عشق مخفی هنوز

با منفی ترین فکر ها قانعیم

 

دریغم نکن از شباهنگ شور

نترس و بمون پای قول و قرار

به شوق تو من عاشقم نازنین

تو این بهبهه قلبمو جــــا نذار

 

ما سهم همیم بی هراس و دلیل

نترس از یه حسی به اسم گناه

ما تعبیر خــواب خوش ساغریم

نگیر عشقو با یه گــناه اشتباه

 

تو این روزگار پر از حـــادثه

همیشه نمیشه  پر از نور بود

گاهی باید از مرزهـــا رد شد و

یه جورایی مخلوق ناجور بود



ترانه از رضا ارشلو


بـرداشت بـدون هـمـاهـنـگی ایـن شـعـر بـه دلـیـل ثـبـت در ارشـاد ،
در کـتـاب شـعـری بـا نـام "مــوج" تـخـلـف مـحسـوب مـیـشـود! (ترانه سرا)


[ 9 فروردین 1391 ] [ 19:50 ] [ پاییز ] [ نظرات (2) ]



لینک دانلود


احساس گناه





[ 27 اسفند 1390 ] [ 14:31 ] [ پاییز ] [ نظرات (0) ]







ترانه سرا

رضا ارشلو


موسیقی

مجید علیزاده


به زودی . . .



[ 26 اسفند 1390 ] [ 23:16 ] [ پاییز ] [ نظرات (0) ]


غمگینم . . . غمگینم . . .

به اندازه همه دنیا غمگینم

غمگینم!

خدا نکند غم وارد دلی شود

نامرد دیگر بیرون نمی رود

غمی که در دل من است

به اندازه تمام غم های دنیاست


آه . . .


به اندازه تمام دوران غمگینم

این بهاری که می آید . . .

کاش سبزه ای از دلم جوانه زند

این دل پوسیده ام مدتهاست مرده است

بهار بر دلهای غمگین مبارک . . .



[ 25 اسفند 1390 ] [ 23:08 ] [ پاییز ] [ نظرات (0) ]



لینک دانلود


چه کسی باور کرد


لینک آپلودباز


چه کسی باور کرد


این دکلمه بسیار طولانی می باشد


قسمت پایانی دکلمه در وبلاگ قرار گرفته و مدت زمان آن یک دقیقه می باشد


در فرصتی مناسب به صورت کامل در وبلاگ قرار خواهد گرفت





[ 30 بهمن 1390 ] [ 21:58 ] [ پاییز ] [ نظرات (1) ]


ستاره های شبم دیگر سو سو نمی زنند

مات شده اند از نگاه من !

ماه برایم عشوه می کند

نگاهم متوجهش نمی شود

خیلی وقت است که ماه هم با من قهر است

دیگر می داند که وقتی چون تویی را دارم . . .

ماه به چشمانم زیبا نیست

عزیزترینم . . .

همه آسمان به انتظارت نشسته است

می دانند که من بی تو برای آنها هم کسل کننده هستم

ستاره ها دلتنگ نگاه های شاد من هستند

عزیزم بیا تا ستاره ها دوباره چشمک بزنند

آسمان خشک شده اصلا دوست داشتنی نیست !

به آسمان قول داده ام که بر می گردی . . .

مرا پیش آنها بد قول نکن

خورشید شبهای آسمانیم

دوستت دارم . . .


(90/10/28)


[ 28 دی 1390 ] [ 21:17 ] [ پاییز ] [ نظرات (0) ]


اگر چه خیالم هنوز پریشان است

اگر چه دلم پر از رازهای تنهاییست

انگار نگاهت در وجودم رخنه کرده

رهایم نمی کند

چشمهایت هنوز با من است

دیر آمدنت دلیل رفتنت نیست ، دلیل ماندنم است

می مانم تا منتظرت باشم . . .

از هیاهو بیزارم

تنهایی رفیق خوبی است برای انتظار

در سکوت می مانم تا بیایی

سکوتم نمی شکند تا بیایی

وقتی بیایی تنهایی را فدایت میکنم . . .

سکوتم را به فنا می دهم !

خستگی را فراموش کرده ام ، زمان زیادیست

عزیزترینم . . .

چشمهایم را وقف انتظارت کرده ام

میدانم که روزی . . .

وقتی بیایی دلم برای تنهایی تنگ می شود

اما مدتهاست که به اندازه همه دوران ها دلم برایت تنگ است

میدانم که می آیی . . .

میدانم . . .

به نهایت بی نهایت . . . دوستت دارم

عزیزم


(90/10/13)



[ 14 دی 1390 ] [ 21:15 ] [ پاییز ] [ نظرات (1) ]



دنیا تکان می خورد

اگر می گفتی ...
دوستت دارم
دنیا از هم می پاشید
اگر می گفتی ...
دوستت دارم
تمام وجودم از هم پاشید
تمام وجودم به لرزه افتاد
وقتی گفتم ...
دوستت دارم

     

90/6/29



[ 5 مهر 1390 ] [ 16:27 ] [ پاییز ] [ نظرات (0) ]




کاش می شد لحظه ها را دفن کرد

روز ها را در خیالم پوچ کرد
کاش دیگر ساعتی اینجا نبود
کاش دیگر هیچ زمانی با خیال هم سو نبود
کاش می شد لحظه ها گریه نکرد
بغض های کهنه را یک شب در گلو ها وا نکرد
کاش لحظه در درونم می مرد
کاش دیگر عمر من اینجا نبود
ای که در معنای هستی باز هستی صبر کن
یک نفس کم کن ز من .. عمر دیگر طاقت من را ندارد
صبر کن
طاقت من را ندارد...
گریه بس کن
کاش می شد بغض هایم را کنار جاده بگذارم
زمان دیگر سر جنگ با من نکن
طاقت جنگیدن بی انتهایت را ندارم
زندگی در من معنایی ندارد
پوچ شد ، پوچ!
گاه صدایم در درونم لرزه می اندازد از قهرم
دیگر توان آشتی در من نمانده
با خودم قهرم
از خودم دلگیرم
زندگی را بس نا جوانمردانه می بینم



1390/5/29

 



[ 5 مهر 1390 ] [ 16:27 ] [ پاییز ] [ نظرات (0) ]




دلم گرفته باز ...

مدتها بود نمینوشتم
از دلتنگیم ، از نبودن
یا از بودن و در عذاب بودن
ای کاش نبودن همین حالا بود . . .

منی که در قفس خیال خود در حبس ابد هستم
نبودن کوچکترین آرزوی من است
وای به حال بزرگترینش

تو آنجا در غمی و من اینجا در عذاب
عذاب نبودن تو با دلی سرشار از غم
ای کاش می فهمیدی که گفتن دوستت دارم
ساده ترین کار دنیاست
که لااقل دلی ماتم زده را لحظه ای فراموشی می دهد
لحظه ای زندگی می دهد...
من مانده ام که گناه دوست داشتن مگر چقدر بزرگ هست که
هنوز هم در عذاب بی پایانش قوته ورم
آری ...
دلم تنگ است ...
آخرین صفحه کاغذم را هم مچاله کردم
نمیدانم این قطره های باران از کجا می بارد
شاید تو بدانی ...
آنقدر از دلتنگی هایم ننوشته ام که
گویی کوهی از حرف در ذهن خاک خورده ام
تلمبار شده است
آخ که چقدر سخت است نوشتن
نوشتن از تو ...
از تویی که نمی خواهم لحظه ای دلرنج شوی
از گفته های روی کاغذم
ولی چه کنم که من هستم و یک عمر دلتنگی
یک عمر دوری ، یک عمر غم
چقدر زود یک عمر شد!
لابد می خندی ...
نترس ...
عزیزت موهایش سفید نشده
پوستش چروک نشده
دستهایش نمی لرزد
اما دلش ...
بگذریم...
صحبت از لبخندت شد
چقدر آن لبخند خشکیده در قاب عکست را دوست داشتم
هنوز هم نقشش در کنج ویرانه ذهنم مانده است
هنوز هم دوستش دارم
یاد آن دلنوشته ام افتادم
همانی که می گفت:
" دوست داشتم صدایم تا بهشت هم می رسید "
کاش جرعت داشتم و آن را به خودت میدادم تا بخوانی
گرچه ، میدانم که همین را نیز نمی خوانی
نامه ام زیاد شد
چشمان آسمانیت خسته می شوند
گاهی که یادی از عزیزت می کنی
اگر لبخندی در لبت نشست ...
برایم کافی است
همین که توانسته ام در خاطرت خوب نقش ببندم کافیست ...
آخ که چقدر خوب است دوست داشتن
اگر قدرش را بدانیم
من نمیدانم چگونه دوستت داشتم
اما هر چه که بود ...
هنوز هم رهایم نمی کند
هنوز هم دوستت دارم
اما با غمی شیرین!
با تلخی دوری که عجیب با من همراه است
کاش نبودنت زود تمام شود
دوست داشتن من تمامی ندارد!
مرا امشب شاعرانگی رها نمی کند
دلتنگی که جای خود دارد...
دلم از دوست داشتن سیراب نمی شود
نمی دانم چرا هر چه می گذرد تشنه تر می شوم
اما بس است دیگر...
دلم از دوری تو سیراب شده
دیگر توان حجم نبودنت را ندارد...
بس است دیگر...
کاش که بر گردی...
دلم هنوز هم هوای پاییز را دارد
هوای روز رفتنت را
آن غروب تا صبح خواب تو را میدیدم
تا صبح با هم دیگر حرف زدیم
بین خودمان بماند عزیزم
آن غروب تا صبح گریه کردم!
بگذریم ...
یاد گذشته به کار دل من نمی آید
دوست دارم از آینده بگویم
از روزی که تو بر میگردی
نمی دانم دلم بد جور گرفت
شاید این حرف را تو قبول نداری
ولی امید را هم از من نگیر
این روزها تنها رفیق من است
عزیزم ...
دیگر بس است ، دیگر بس است
برزخی که من درونش رها شده ام
تمامی ندارد انگار...
بس است
بس است

باز با همان جمله تمام میکنم
" یادم نمی رود که گفتی دوستت دارم ...
عزیزم ...
دوستت دارم!
"

[ 5 مهر 1390 ] [ 16:26 ] [ پاییز ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 1172